|
برای دل خودم من دیگر آلیس در سرزمین عجایب نیستم من خودم هستم با تمام منفی و مثبت هایی که درونم هست
| ||||||
|
[ پنجشنبه 28 اردیبهشت ماه سال 1391 ] [ 14:53 ] [ مانی ]
این روز ها یاد کارتون اسکروچ افتادم الان وضعیت من شده اینکه خواب پروپوزال می بینم تمام فکرم شده این که حسابی فکرمو مشغول خودش کرده جوری که به خاطرش مجبور شدم سه بار برم نمایشگاه کتاب رکورد زدم و دست خالی برگردم مادرم هم یه سری کتاب علمی را توی ناشران عمومی پیدا کرد نظم نمایشگاه کتاب را دارید !!!!!!!!!!فعلا اگه زنده موندم تا پست بعدی
امروز صبح تی وی داشت با محب اهری وکد خدایی مصاحبه می کرد کلی خوشحال شدم یادش بخیر چه کارتون ها وکلیپ هایی مفیدی پخش می شد دیشب با مامانی و بابایی یه سمیناری دعوت بودیم کلی ذوق کردم چون محمد اصفهانی هم اومده بود وای چقدر خوب بود من برای لحظاتی انگار درونم بهم میگفت تمام انرژی منفی را بریز دور و لذت ببر قبلشم بابایی جایزه گرفت و کلی افتخار کردم بهش ولی دست آخر موقع رفتن دیدم همکار پدرم که دوستای صمیمی سابقم از توی فیس بوک من باهاش قرار گذاشته بودند و من از دست هر سه تاشون دلخور شده بودم چون من قصدم از آشنایی باهاش اصلا دوستی نبود چون پای همونی که توی وبلاگم ازش مینویسم در میون بود و از اینکه من هرچی به همکار بابایی میگفتم اونم میزفت به اون دوتا دختر میگفت ناراحت شده بودم اونجاست و تا منو دید سرشو برگردوند با این کار بچگانه اش خیلی خندیدم و لی بعدش فکرمویه چیزی به خودش مشغول کرد که خودش خاله زنک بازی درآورده چرا اینجوری می کنه من که چند وقت پیشم هم براش توصیح دادم که من اصلا برای چی باهاش می خواستم حرف بزنم با این کارش خودشو کوچیک کرد می تونست خیلی راحت از کنار من رد بشه با این حرکتش منو به سمت خودش بیشتر جلب کرد و خودشو کاملا به من شناسوند در واقع به خودش توهین کرد اگه این کارو نمیکرد من اصلا متوجهش نمی شدم این کار سر برگردودن یه جور نقطه ضعف نشون دادنه آدم توهین به خودش میکنه مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!
هفته اول نوروز به پروپوزال نویسی و دیدو بازدید گذشت هفته دوم رفتیم شمال فریدون کنار البته خوالی اونجا شهرک واقعا شلوغ شده بود من روز اول راهم سعی کردم فقط بتوی خودم باشم کنار ساحل نرفتم و باز هم پروپوزال ولی فرداش رفتم کنار ساحل یادش بخیر چقدر کنار ساحل میشستم و با گوش ماهی ها اسمشو می نوشتم ولی این بار گوش ماهی ها برام مفهوم تازه ای داشتند پوست اندازی دردناک و از درد پوستاشون کنار ساحل گذاشتند تا آرامش داشته باشندموج هم برام مفهوم آواز خروشان دل کندن را داشت وساحل مفهوم آرامش بعد از پوست اندازی و سکوت بعد ازخروش دل کندن اما هنوز هم در گیر پروپوزالم هستم شاید تا پوست اندازی کامل کامل این طول بکشه وای خدا کنه که تا آخر این ماه دوتاش تموم بشه پی نوشت: پوست اندازی یعنی فراموش کردن ذهنی دوست جون [ جمعه 18 فروردین ماه سال 1391 ] [ 17:54 ] [ مانی ]
|
||||||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||||||